تبلیغات
" دو رفیــق ... دو شـهیـــد " - سماجت در ارادت
درباره وبلاگ
همسر شهید
کمیل! فصلی گذشت و قصه ی ما برملا نبود
زخم عمیق سینه ی ما را دوا نبود
یادش بخیر ای همسفر نیمه راه من
قلبم شکست اما شکستنش را صدا نبود
من ماندم و چشم انتظاری من تا ابد
ایام با تو این همه پر ماجرا نبود
من ماندم و داغ جدایی و پرواز سرخ تو
با که بگویم غمم یکی دوتا نبود
آخر خداحافظ ای تمام آرزوی من
رفتی ولی این همه درد سهم ما نبود
دیگر بس است خداحافظ ای یار نیمه راه
قصه ما که سخت تر از کرب و بلا نبود...
بسم رب الشهدا

یاد میکنیم از شهید والا مقام محمد محرابی  پناه که انشاءالله خداوند به برکت این ایام ایشان و دیگر شهدای گرانقدر اسلام را سر سفره ابوالفضل العباس (علیه السلام) همواره قرار دهد.

شادی روح شریفشان صلوات بفرستید


شهید محمد محرابی از دوران کودکی ارادت ویژه ای به حضرات معصومین داشتند و در سالهای اخیر شدت این ارادت موجب شد تا آنگونه که پدر بزرگوار شان نقل میکنند : محمد خود را به عنوان خادم افتخاری به مسجد مقدس جمکران معرفی نموده و از فرصت های تعطیلی خود جهت خدمتگزاری به دلباختگان امام عصر (عج) استفاده میکرد .

ایشان در ماه یکی 2 بار حتما به عنوان خادمی در مسجد جمکران حضور داشتند ولی در تعطیلات عید 3 تا 5 روز به نیت زیارت حتما به مسجد جمکران می رفتند ...



[البته هر عملی از بزرگوارانی چون این شهدای گرانقدر میتواند حاوی معنی دیگری نیز باشد و در مورد مطلب فوق توسل به امام عصر (عج) و نشست درب مسجد ایشان و خادمی علاقه مندان حضرتشان خود دارای مسائل قابل تأملی است که این شهید از امام عصر (عج) چه درخواستی داشتند که این سماجت و پیگیری ، نتیجه این درخواست بوده ... !]

(همین جا در پاسخ به سوال یکی از خوانندگان محترم وبلاگ که پرسیده بودند این شهدا یعنی هیچ وقت گناهی مرتکب نشده اند ؟ عرض میکنیم اینکه دل ما با گناه باشد و یا از روی غفلت عملی را مرتکب شویم خیلی باهم متفاوت هست و آن چیزی که در نهایت جریان برای خداوند ارزشمند هست خداخواهی و پوزش از هرگونه بدی و غفلت هست مثل شب آخر زندگی این شهدا و دانسته به قربانگاه رفتنشان ... ! )

پدر بزرگوار شهید در ادامه می فرمودند : با شروع ماه محرم محمد حال دیگری پیدا میکرد و با تعصب و تقید شدید ضمن پوشیدن لباس مشکی ، از صبح تا شب در مراسم های عزاداری شرکت می نمودند به طوری که صبحهای محرم در مجالس زیارت عاشورای سپاه آران و بیدگل میرفتند و بعد از ظهر در هیئت های مذهبی و شب در مجالس روزه خوانی حضور داشتند.

علاقه این شهید به ابا عبدالله الحسین (ع) به قدری بود که ضمن حضور در آشپز خانه و کمک به پخت غذا برای عزاداران ، هر ساله گوسفندی را نیز نذر مراسم می کردند .


در ادامه برادر شهید نقل میکنند

آقا محمد در روزهای هفتم ، نهم و دهم ماه محرم از زمان شروع حرکت هیئت حضرت علی اصغر (ع) تا امامزاده هلال بن علی (ع) از روی شوق و نذری که داشتند با پای برهنه حرکت می کردند . من و ایشان هر سال با هم بودیم و صد افسوس که امسال باهم نیستیم . البته حضور محمد را در مراسم عزاداری در کنار خودم همواره حس می کنم .

بله عزیزان

اینگونه بود که این شهید والا مقام با توسل و سماجت خود در عشق به حضرات معصومین (علیه السلام) توانستند به حاجت قلبی خودشان که همانا قرب ( نزدیکی ) به اباعبدالله (ع) و امام عصر(عج) بود دست یابند.


در نتیجه در روز 13/6/1390 حدود ساعت 6 الی 7 صبح بعد از نبردی سخت براثر اصابت گلوله زخمی شدند و برادرعزیزشون شهید صفری با نگرانی زیاد برای نجات برادر میان و پای شهید محرابی رو میگیرند و به پائین میکشند ولی ناگهان تیری به شهید صفری اصابت میکند و ایشان هم بر زمین میخورند و همان لحظه بر اثر اصابت خمپاره بین این دو شهید هر دو به درجه رفیع شهادت نائل میشوند.

روحشان شاد و راهشان پاینده باد

تهیه تنظیم: خادم الشهدا (شهیده)