تبلیغات
" دو رفیــق ... دو شـهیـــد " - به احترام شهادت
درباره وبلاگ
همسر شهید
کمیل! فصلی گذشت و قصه ی ما برملا نبود
زخم عمیق سینه ی ما را دوا نبود
یادش بخیر ای همسفر نیمه راه من
قلبم شکست اما شکستنش را صدا نبود
من ماندم و چشم انتظاری من تا ابد
ایام با تو این همه پر ماجرا نبود
من ماندم و داغ جدایی و پرواز سرخ تو
با که بگویم غمم یکی دوتا نبود
آخر خداحافظ ای تمام آرزوی من
رفتی ولی این همه درد سهم ما نبود
دیگر بس است خداحافظ ای یار نیمه راه
قصه ما که سخت تر از کرب و بلا نبود...

به نام خدای شهید

تقدیم به کمیل عزیز و دوستش محمد

 

رهگذری در صدای گرم تابستانم

و هنوز راز و رمز تو را با خودم نمی دانم

جوانیست هم نسل ما ، کمیل را می گویم

شباهت ما چیست در غزلهای پریشانم

او جوانی بود دلش آیینه ای صاف

می گشت عمری با دلش در اعتکاف

کمیل و دوستش شهید محرابی پناه

می گردند یکسال دور چشمها در طواف

هر که را پیدا می کنی جوری با او آشنا شد

یکی می گفت عکسش روی تیر چراغ پیدا شد

یکی هم مثل من او را در خیابان دید

یکی هم در دنیای اینترنت با او هم نوا شد

کمیل با محرابی پناه عقد اخوت بست

دوستش که شهید شد او دلش شکست

رفت که او را ببیند از کوه بیاورد پایین

خودش هم دو زانو به احترام شهادت نشست

 

با تشکر از سرکار خانم خاتمی