تبلیغات
" دو رفیــق ... دو شـهیـــد " - هیچ وقت راضی نیستیم شهید نشیم
درباره وبلاگ
همسر شهید
کمیل! فصلی گذشت و قصه ی ما برملا نبود
زخم عمیق سینه ی ما را دوا نبود
یادش بخیر ای همسفر نیمه راه من
قلبم شکست اما شکستنش را صدا نبود
من ماندم و چشم انتظاری من تا ابد
ایام با تو این همه پر ماجرا نبود
من ماندم و داغ جدایی و پرواز سرخ تو
با که بگویم غمم یکی دوتا نبود
آخر خداحافظ ای تمام آرزوی من
رفتی ولی این همه درد سهم ما نبود
دیگر بس است خداحافظ ای یار نیمه راه
قصه ما که سخت تر از کرب و بلا نبود...

(تقدیم به شهید کمیل صفری و مادر بزرگوارشان )

 

چند بیت از زبان مادر:

 

کجا رفتی کمیل من کجایی نور چشمانم

رهـــــا کردی مرا مادر بدون تو نمی مانم

اگرچه نیستی دیگر ولی انگار هستی تو

نگاهت می کنم گویا کنار من نشستی تو

صدایت می کنم گاهی کمیل من! بیا مادر

بیا بوســــــم سرو رویت بیا ای لاله ی پرپر

به قربان دوچشم تو فدای قــــــد و بالایت

نرفت از خاطرم هرگز نشاط کودکی هایت

دلت کرببلا می خواست می دانی که میدانم

حسینی گشتی آخر تو برایت روضه می خوانم

شفاعت کن مرا آنجا که هستی افتخار من

بکش آرام دستت را به قـــــلب بی قرار من

 

جواب آقا کمیل

حلالم کن تو ای مادر که زود از پیش تو رفتم

خدا داند که من اینجا همیشه یاد تو هستم

نه شیون کن نه زاری کن نه هرگز بی قراری کن

فقط صـــــــبر و تحمــــل کن مرا اینگونه یاری کن

مخور غصه کمیل تو شده همسایه ی زهــــرا

که مهمان حسین است او درون خانه ی زهرا

اگر سیدعلی بوده است آنجا رهبر و یارم

بُود یاری گَرم اینجا ابوالفضل علــــــــمدارم

من اینجا میهمان سفره ی سبز خدا هستم

نگو مادر نگو هرگز که من از تو جـــــدا هستم

 

با تشکر از شاعره محترم سرکار خانم هور گرامی

منبع : وبلاگ قطره ای از دریا