تبلیغات
" دو رفیــق ... دو شـهیـــد " - کامنتی از دوست شهید
درباره وبلاگ
همسر شهید
کمیل! فصلی گذشت و قصه ی ما برملا نبود
زخم عمیق سینه ی ما را دوا نبود
یادش بخیر ای همسفر نیمه راه من
قلبم شکست اما شکستنش را صدا نبود
من ماندم و چشم انتظاری من تا ابد
ایام با تو این همه پر ماجرا نبود
من ماندم و داغ جدایی و پرواز سرخ تو
با که بگویم غمم یکی دوتا نبود
آخر خداحافظ ای تمام آرزوی من
رفتی ولی این همه درد سهم ما نبود
دیگر بس است خداحافظ ای یار نیمه راه
قصه ما که سخت تر از کرب و بلا نبود...
با سلام
من محمد هستم از كلاس 10 گردان ........... از همشهری های آقا محمد محرابی گل .
یادش بخیر این دو معمولا با هم می اومدند گردان ما - آقا مصطفی با ما آران و بیدگلی ها خیلی رفتار خوبی داشت و خوش برخورد بود . بعضی اوقات با هم جمع می شدیم من و محمد جواد و مرتضی و هادی و احمد و حسین و دو شهید .
محمد عزیز خیلی رفیق خوبی بود از همه لحاظ . وقتی خبر شهادتش رو شنیدم مثل اینكه دنیا روی سرم خراب شده باشه فقط با بچه ها تماس می گرفتم و های های گریه می كردیم ندیدنشان خیلی سخت است .
یادشان گرامی و راهشان باقی
انشاا... دست ما رو هم بگیرند




موضوع :
خاطره ,