تبلیغات
" دو رفیــق ... دو شـهیـــد " - درد و دل یک رزمنده
درباره وبلاگ
همسر شهید
کمیل! فصلی گذشت و قصه ی ما برملا نبود
زخم عمیق سینه ی ما را دوا نبود
یادش بخیر ای همسفر نیمه راه من
قلبم شکست اما شکستنش را صدا نبود
من ماندم و چشم انتظاری من تا ابد
ایام با تو این همه پر ماجرا نبود
من ماندم و داغ جدایی و پرواز سرخ تو
با که بگویم غمم یکی دوتا نبود
آخر خداحافظ ای تمام آرزوی من
رفتی ولی این همه درد سهم ما نبود
دیگر بس است خداحافظ ای یار نیمه راه
قصه ما که سخت تر از کرب و بلا نبود...

درد و دل یک رزمنده با شهید مصطفی کمیل صفری تبار


سلام بر قاصدک راست قامت ، کمیل جان

نمی دانم از کجا شروع کنم ، قلم را برای نگارش برداشته ام تا از شهید آباد بگویم یا از بغض گرفته در گلو که قلم فریاد کشید و گفت :

شهیدان را نیازی به گفتن و نوشتن نیست ، آنان نانوشته دیدنی و خواندنی اند .

از سید آن ساربان و سفیر سنت الهام بگیر که آنان را وجه الله می دانست ، کمیل جان در اربعین حسینی یادت کرده ام تا یادم کنی ، هر چند که زبان عاشق بی تکلف است و مجنون به دنبال واژه و لغت نمی گردد ، مجنون وار دیوانه ات شده ام ، تعبیری آورده ام به نیت تغییر تا از شراره الهی ات گرم شوم و مرد مرد ، تا آسمانی شوم و لایق دیدارت و غلام شهیدان ،

راستی کاروان رفت ، ما در خواب ، بیابان در پیش

ره ز که پرسیم ؟ چه کنیم ؟

فقط در یک کلام کوتاه : وای به دل زینب در این اربعین حسین ، وای به دل زینب (س)




موضوع :
دلنوشته ,