تبلیغات
" دو رفیــق ... دو شـهیـــد " - کمک به پدر و مادر
درباره وبلاگ
همسر شهید
کمیل! فصلی گذشت و قصه ی ما برملا نبود
زخم عمیق سینه ی ما را دوا نبود
یادش بخیر ای همسفر نیمه راه من
قلبم شکست اما شکستنش را صدا نبود
من ماندم و چشم انتظاری من تا ابد
ایام با تو این همه پر ماجرا نبود
من ماندم و داغ جدایی و پرواز سرخ تو
با که بگویم غمم یکی دوتا نبود
آخر خداحافظ ای تمام آرزوی من
رفتی ولی این همه درد سهم ما نبود
دیگر بس است خداحافظ ای یار نیمه راه
قصه ما که سخت تر از کرب و بلا نبود...
بسم رب الشهداء و الصدیقین

همیشه در کارها به پدرش کمک میکرد حتی ماه رمضان گذشته با اینکه روزه بود و هوا هم بسیار گرم به پدرش اجازه نمیداد کار کند و خودش انجام میداد به حدی که از شدت گرما و سختی کار قلبش به شدت میطپید .


روزی چندتا استکان چایی در گوشه اتاق بود وقتی مادر شهید خواست آن را بردارد شهید کمیل (دربیداری) اجازه نداد و به مادرش گفت تا من اینجا هستم تو نباید دست به سیاه و سفید بزنی .






موضوع :
خاطره ,  عکس ,